علي محمد ميرجليلى
20
وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )
سوزاند ، « 1 » با آنكه پيش از آن صحابه در جلسه مشورتى با خليفه بر لزوم كتابت حديث تأكيد ورزيدند . « 2 » اگر صاحبان آن دفترها از تصميم وى اطلاعى داشتند ، حاضر به آوردن آنها نمىشدند . البته عمر نقل روايت را در زمينه امور عبادى و فردى و فرايض مجاز دانست . « 3 » در زمان عثمان نيز وضع به همين منوال ادامه داشت و برخى از صحابه به جهت نقل احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله مورد آزار و اذيت قرار گرفتند . « 4 » عصر معاويه نيز مانند زمان عثمان بود ، اين دو اعلام كرده بودند كه نقل حديث جز در مواردى كه در زمان عمر مجاز بود ( امور عبادى و فردى و فرايض ) ممنوع است . « 5 » حال انگيزهء خلفا در جلوگيرى از نقل و كتابت حديث چه بوده است ؟ سه خليفه اول چندان هدف خود را ظاهر نمىساختند ، هرچند مىتوان از صدور فرمان ابوبكر در روزهاى آغاز خلافت ، به اين امر پى برد كه خلفا به جهت مصالح سياسى خود و
--> ( 1 ) . تقييد العلم ، ص 52 ؛ الطبقات ، ط ليدن ، ج 1 ، ص 140 . ( 2 ) . تقييد العلم ، ص 49 الى 53 ؛ كنزالعمال ، ج 10 ، ص 291 ، ح 29474 و 29480 ؛ جامع بيان العلم ، ج 1 ، ص 343 ؛ علوم الحديث ابن صلاح ، ص 64 ؛ المصنف ، ح 20484 . ( 3 ) . المصنف ، ح 20496 ؛ البدايه ، ج 8 ، ص 115 . ( 4 ) . عثمان اباذر را به جهت نقل احاديث از پيامبر 9 در فضائل اهل بيت و امام على 7 : و طرد مخالفين آنها ومخالفت با اعمال ناشايسته خليفه تبعيد نمود . از جمله اباذر از پيامبر نقل مىكرد : « هرگاه بنى اميه [ در برخى روايات : بنى العاص ] به سى نفر برسند حكومت مناطق را به خوداختصاص داده و به همديگر پاس مىدهند ( اجازه نمىدهند حكومت به دست شخص ديگرى غير از خانوادهء اموى بيفتد ) و مردم را برده خود خواهند ساخت و دين را به بازى مىگيرند . » ( ر . ك . به : تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 171 و 172 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 358 . ) عثمان اباذر را از نقل حديث منع كرد . ( الطبقات ، ج 2 ، ص 354 . ) ( 5 ) . شرف اصحاب الحديث ، ص 91 ، ح 198 ؛ الكامل ، ج 1 ، ص 94 ؛ تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 7 ؛ كنز العمال ، ج 10 ، ص 291 و 295 ؛ منتخب كنز العمال ( مطبوع درحاشيه مسند احمد ) ، ج 4 ، ص 64 .